![]() |
![]() |
|
| خوشبختانه پنجره من به یبوست مبتلاست تا اطلاع ثانوی می توانید به کرکره خیره شوید |
|
خطای دید پی نوشت: زاویه دوربین از روی ادب به سمت پایین است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:2 توسط مهدی علوی |
|
|
سنگسارهای کودکانه |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 2:33 توسط مهدی علوی |
|
|
تنها در حد یک هوس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 1:47 توسط مهدی علوی |
|
|
قبل تر ها اینجا نوشته شده بود: WE WANT PEACE |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:43 توسط مهدی علوی |
|
|
برای خیلی از ما که خوره ی فیلم های خارجی هستیم،این حساسیت وجود دارد فیلمی که به دست ما می رسد از زیرنویس خوبی برخوردار باشد. مدتی است فیلم هایی وارد بازار می شود که هرچند با اسم زیرنویس دار فروخته می شوند، اما عملا تماشاگر با یک سری جملات درهم و فاقد معنی روبرو می شود یا حتی خیلی جاها زیرنویس فیلم با موضوع فیلم کوچکترین مناسبتی ندارند. این سری فیلم ها یا توسط نرم افزار از نسخه زیرنویس انگلیسی فیلم ترجمه می شوند یا بوسیله فروشنده ها، تاکید می کنم فروشنده ها که کوچکترین آشنایی با زبان مورد نظر ندارند و تنها برای کسب سود بیشتر یک سری نوشته را به فیلم اضافه می کنند و به نام فیلم زیرنویس فارسی وارد بازار می کنند. در این میان از من تماشاگر انتظار می رود از دیدن اینچنین فیلم هایی لذت برده و به شناخت کاملی هم از فیلم برسم! آنچه تاکنون بیان کردم صرفا مقدمه ای بود برای توضیح اوضاع فعلی فیلم های زیرنویس دار. اما برای مسئله ای که قصد دارم بیان کنم بیایید فرض کنیم فیلم ها بدون هیچگونه نقصی زیرنویس شده اند. (در ادامه سئوال هایی مطرح می شود که جوابی برایشان داده نمی شود و صرفا برای تامل خواننده می باشد) بین کسی که زبان فیلم را متوجه می شود و کسی که زبان فیلم را بوسیله زیرنویس می فهمد تجربه یکسانی به هنگام تماشای فیلم صورت می گیرد؟ یا عملا به شناخت واحدی از فیلم می رسند؟ دقت کنید وقتی ما به طور مثال در حال تماشای یک فیلم با زبان فارسی هستیم با یک نگاه ثابت کل صفحه را نگاه می کنیم و هر از گاهی از روی کنجکاوی و یا لذت به نقاط مختلف صفحه دقیق می شویم که قاعدتا همه اینها به شناخت ما از فیلم تاثیر می گذارد. اما به هنگام دیدن نسخه زیرنویس دار مجبوریم به قسمتی از صفحه که زیر نویس نمایش داده می شود متمرکز شویم.علاوه بر دیدن باید سعی کنیم به هنگام تماشای فیلم مطالعه هم داشته باشیم! پر واضح است در چنین حالتی در فیلم فرو نمی رویم و مجبوریم به جای اینکه نقاط مختلف صفحه را چشم چرانی کنیم، زیرنویس ها را دنبال کنیم.
مسئله دیگری که وجود دارد تطابق زمانی زیر نویس هر چند کوتاه با صحبت های کاراکترهاست. ببینید کاراکتر های فیلم از روی صحبت های یکدیگر عکس العمل نشان می دهند و ما هم به هنگام تماشای فیلم به عکس العمل آنها،عکس العمل نشان می دهیم. این در حالی است فیلمی که زیرنویس شده، در خیلی نقاط قبل از اینکه شخصیت حرفش را به اتمام برساند ما زیرنویس مربوطه را تا انتها خوانده ایم و احتمالا از عکس العمل کاراکتر مقابل هم خبر داریم (دقت کنید که این اتفاقات احتمالا در کمتر از ثانیه به وقوع می پیوندند، اما به هر حال اتفاق می افتند) که در چنین حالتی امکان دارد عکس العمل ما مانند حالت طبیعی اش نباشد که من معتقدم این ها همه در فهم و به خصوص تجربه ی ما از تماشای فیلم تاثیر می گذارند. به هر حال اگر از حرفهای من استنباط شود شناخت و تجربه ما از فیلم زیرنویس دار تفاوت زیادی با فیلمی که زبانش را می فهمیم دارد، باید در انجام کارها و رفتاری که از فهم و شناخت یک فیلم ناشی می شود به شدت تجدید نظر کنیم. اطمینان دارم آنچه بیان کردم اگرچه ملموس نیست اما قابل فهم است و ممکن است اختلاف نظرهایی در موارد ذکر شده موجود باشد که قطعا دوستان کمک خواهند کرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 16:46 توسط مهدی علوی |
|
|
مطالبی که با تیتر /درباره/ شروع می شوند صرفا یک یادداشت کوتاه به حساب می آیند و دیگر هیچ. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:42 توسط مهدی علوی |
|
|
معادل فارسی واژه passion اشتیاق و میل شدید است که حوزه های گوناگونی چون سکس،تنفر، عشق و ... دارد. این واژه همان چیزی است که شخصیت زن فیلم به آن دچار می شود. ابتدا در حوزه سکس و همانطور که فیلم پیش می رود تا انتها که وارد حوزه عشق می شود. اشتیاق و میل شدید در عشق است که باعث می شود استلا وقتی هیچ راهی برای رسیدن به معشوق خود ندارد دست به خودکشی بزند.
زندگی سرراست و بدون هیجان زناشویی آبستن از هم پاشیدگی است، هر چند این توهم وجود دارد که راه رسیدن به آرامش بودن در همین نقطه است و زوج ها در طول زندگی تمام تلاش خود را می کنند تا موانع را بردارند و برسند به همان خط صافی که استلا و همسرش در آن بودند. خانه،ماشین،شغل مناسب و در کل شرایط مناسب مادی زندگی. اما در چنین خط صافی تنها فرزند یا شاید هنجارهای اجتماعی است که انسان را متعهد نگه می دارد و با وارد شدن به یک موقعیت خاص است که مشخص می شود چقدر ما به آنچه فکر کنیم اندوختیم پایبند می مانیم . همانطور که استلا در یکی از روزمرگی های یکی از روزهای زندگی زناشوی با ادگار برخورد می کند و آنچه نباید یا شاید هم باید! اتفاق می افتد. البته این قضیه خیلی به جغرافیا مربوط نمی شود و در کشور ما نمونه های بسیار زیباتر و البته اصیل تری از این واقعیت زندگی می توان یافت. من قصد ندارم موضوع فیلم را وارد بحث جامعه شناسی کنم و مراد از سخن صرفا بیان شرایطی بود که استلا در آن قرار داشت،با این حال اینکه جریان قصه در یک تیمارستان می گذرد دلیل نمی شود ما فکر کنیم این اوضاع مخصوص تیمارستان و آدم هایی است که به نوعی یا بیمارند یا پتانسیل این بیماری را در خود دارند. اشاره می کنم به دکتر روانشناس که بعد از یک عمر مطالعه و تحقیق در مورد بیماران جنسی معلوم می شود خود بیش از همه از این عقده رنج می برد و با بدست آوردن فرصت سعی در ارضای این میل خود دارد به هر قیمتی. بعد از همه اینها یک سئوال مطرح است: آنچه استلا به آن مبتلا بود عشق بود یا جنون؟ این عشق بود که باعث مرگ 2 نفر و از هم پاشیدن یک خانواده شد یا جنون؟ شاید بهتر بود استلا به زندگی آرام خود ادامه می داد و به نوعی آن میل و اشتیاق شدید سرکوب می شد. اینجا دقیقا از همان نقطه هاست که باعث می شود انسان دست به انتخاب هایی بزند تا یک زندگی متفاوت را تجربه کند و نهایتا ما داستانش را بشنویم. هر چند وقتی از جنون صحبت می شود دیگر خیلی انتخاب معنا ندارد .ترجیح می دهم در همین جا سخنم را تمام کنم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:8 توسط مهدی علوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بقایای حافظه کوتاه مدتم را یادداشت می کنم
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 |
|
RSS
|